محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1058

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كنند ترا ، و چندين سال دعوت ما همى كرد ، و هر كس نداند كه او چه گناه كرده است . سفّاح گفت : من نه ايمنم به دو كه او به سرّ اندر تخليط دارد و نبايد كه با علويان سخن راست كند و كار بر من تبه كند . داود گفت : پس اگر چنين است اين كار بىتدبير بو مسلم نبايد كردن كه چون بىتدبير او كنى ، او بترسد و گر دلش با او يكى است ، و اين كارها به تدبير او بوده است ، بو مسلم خود از بهر تعصّب بو سلمه بر ما عاصى شود ، و اين كار از دست ما بشود . پس [ 376 a ص ] اكنون كسى بايد استوار و رازدار كه بدين كار بشود ، كه اين حديث اندر نامه نتوان نبشتن ، تا آن ثقه را به بو مسلم فرستى و گلهء بو سلمه بكنى ، و اگر بر كشتن او موافقت نكند آنگه بدانى كه اين كارها خود به فرمان او و تدبير او بوده است . و اگر دستورى دهد ، ببايد گفتن كه كسى از خويشتن بفرست تا او را بكشد . سفّاح گفت : راست گفتى . پس سفّاح روزگارى بسيار همى انديشيد كه بدين رسولى كه شايد ، هيچ كس را ندانست كه آن كار با او بتوانستى گفتن مگر برادر خويش را ، ابو جعفر . پس نامه كرد بنزديك او تا بر جزيره از دست خويش خليفتى كرد و خود بيامد . و سفّاح اين حديث با او بگفت ، و بدين رسولى او را به نزديك ابو مسلم فرستاد . و ابو جعفر برفت و به راه اندر همى شد . و از ابو مسلم همى ترسيد مگر او را اين حديث خوش نيايد و او را بكشد . پس از كوفه برفت و وكيل در بو مسلم را نامه كرد كه امير المؤمنين برادر خود ابو جعفر به نزديك تو فرستاد به رسولى ، و كس ندانست كز بهر چه كار را فرستاده است . و چون بو جعفر به رى آمد ، نامهء بو مسلم پيش باز آمد به امير رى كه برادر امير المؤمنين زى من همى آيد به رسولى . و هم آن روز كه به رى اندر آيد ديگر روز او را گسيل كن و يله مكن كه يك روز بيش باشد به رى اندر . چون نامه به امير رى رسيد بر بو جعفر عرضه كرد . و بو جعفر از آن سخن بشكوهيد و خواست كه بازگردد ، و باز انديشيد كه اگر قصد بازگشتن كند ، امير رى باشد كه يله نكند ، و آب اين كار برود . پس ديگر روز سوى بو مسلم شد . و بو مسلم